خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
ببین هم گریه هام از عشق .چه زندونی برام ساختن
خداحافظ گل پونه .گل تنهای بی خونه
لالایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمی شونه
یكی با چشمای نازش دل كوچیكمو لرزوند
یكی با دست ناپاكش گلای باغچمو سوزوند
تو این شب های تو در تو . خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهایی داره می باره از هر سو
خداحافظ گل مریم .گل مظلوم پر دردم
نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از این فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم
نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی
تو كه بیدار بیداری بگو از شب چی می دونی
تو این رویای سر دم گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازیچه ای بودی . تو دست سرد این مردم
خداحافظ گل پونه . كه بارونی نمی تونی
طلسم بغضو برداره .از این پاییز دیوونه خداحافظ
+ نوشته شده در شنبه دهم بهمن 1388ساعت 16:47  توسط محیا..(baran)
|
زندگی عطش داغ جدایی از حادثه هاست ...
زندگی گم شدن آدمی درگذر ثانیه هاست ...
زندگی پر پرواز خیال من و توست ...
زندگی ناز آواز صدای من و توست ...
زندگی پرواز من بی پر و بال است به اوج
زندگی عشق بی حد و حساب است به موج !
زندگی در تنهایی بودن و در بودن ،تنها شدن است !!!
زندگی عشق به هم ورزیدن و عاشق شدن است ...
زندگی تنها بودن و در تنهایی ، تنها شدن است
زندگی عشق ورزیدن و عاشق شدن است ...
زندگی لمس طپش ثانیه هاست ...
زندگی رها شدن در فاصله هاست ...
زندگی ساز نا کوک زمانه است ...
زندگی برای ماندن یه بهانه است ...
زندگی زندگی است ...
زندگی آمد و رفت زندگی است !!!
زندگی زندگی است ...
زندگی زندگی است ...
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم بهمن 1388ساعت 19:15  توسط محیا..(baran)
|
یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود
دلکم با غصه هاش نشسته بود
دل من عادت بچه ها رو داشت
تو سینش یه عالمه صفایی داشت
طفلکی مشکلش این بود که فقط
جای آب نبات چوبی تو رو می خواست
عشقش این بود که به جای عروسک
شبا توی بغلش تو رو می داشت
فکر می کرد اگه به تو می رسید
دیگه طفلکی گنج هفت دریا رو داشت
طفلکی چه سختیا که نکشید
میخواست حالیت بکنه که عاشقه
چشم تو صداقتش رو نمی دید!
توی این دنیای پر مکر و ریا
حرف راستو باید از بچه شنید
طفلکی دلم مثل بچه ها بود
با یه اخمت یهو گریش می گرفت
سیل اشک جمع می شد توی چشش...
با یه لبخند قشنگت
می شکفت گل از گلش
نرسید دلک بازیگوش من به دلبرش
نرسید تا قصش افسانه بشه
توی دل هزار هزار آدمک قصه به لب
بمونه و همیشه موندگار بشه...
زیر گنبد کبود
یکی بود یکی نبود....

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم دی 1388ساعت 12:0  توسط محیا..(baran)
|
عزیزم:
خوشحال باش چون من دختر کم توقعی هستم"اگر می گویم تحصیلکرده باشی فقط به خاطر این است که بتوانی خیال کنی از من بیشتر می فهمی..
اگر میگویم ماشین بزرگ با تجهیزات کامل داشته باشی فقط به خاطر این است که وقتی به مسافرت می رویم توی ماشین خودمان بخوابیم و بیهوده پول هتل ندهیم..
اگر عروسی آنچنانی می خواهم به خاطر این است که فرصتی به تو داده باشم تا بتوانی به من نشان دهی چقدر مرا دوست داری و چقدر منتظر عروسیمان بوده ای...
اگر دوست دارم ویلای اختصاصی کنار دریا داشته باشیم فقط به خاطر این است که از عشق بازی کنار دریا خوشم می آید جلوی چشم همه...
اگر از تو توقع دیگری ندارم به خاطر این است که به تو ثابت کنم چقدر برایم عزیزی..
و بالاخره..
جهیزیه ی چندانی با خودم نمی آورم فقط به خاطر این است که بهم ثابت شود تو مرا بدون جهیزیه ی سنگین دوست داری و عشقمان فارغ از رنگ و ریا و مادیات است..


+ نوشته شده در یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 13:2  توسط محیا..(baran)
|



من عشق را در تو تو را در دل دل را موقع تپیدن و تپیدن رابه خاطر تو دوست میدارم...
من غم را در سکوت سکوت را در شب شب را در بسترو بستر را برای اندیشیدن به تو دوست میدارم...
من بهار را به خاطر شکوفه هایش و زندگی را به خاطر زیباییش و زیباییش را به خاطر تو دوست میدارم...
من دنیا را به خاطر خدایش و خدا را به خاطر خلق کردن تو دوست میدارم...
در غروبی گریه کردم هیچ کس یادم نکرد.. آرزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد..
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 17:42  توسط محیا..(baran)
|

"اسکله ی ناز چشات حریم امن قایقم"
"تو ساعت یه ربع به عشق عقربه ی دقایقم"
"گرمی دستات رو به صدتا دنیا نمیدم"
"وقتی که یارم تو بودی بی کسی رو نفهمیدم"
"تو بند دل.سلول عشق.حبس نگاتو می کشم"
"ولی بازم رو دیواراش عکس چشاتو می کشم"
"ای قصه ی بی سرو ته.شعر بدون قافیه"
"برای مرگ این صدا نبودن تو کافیه"
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 17:27  توسط محیا..(baran)
|

کاش به گلزار محبت گذری داشتی وزگل خوشبوی وفا باربری داشتی حال که از این دل دیوانه جدا می شوی کاش که یک عاشق دیوانه تری داشتی ای که شگفتی چو گل سرخ به باغ دلم کاش غم بلبل خونین جگری داشتی کاش تو ای عامل تسکین دل عاشقان از دل شوریده ی ما هم خبری داشتی کاش تو ای راکب تنهای بیابان عشق در سفر آخرت همسفری همچو من می داشتی....
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 18:22  توسط محیا..(baran)
|
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 14:44  توسط محیا..(baran)
|
وقتی میشی نیاز من اگه نباشی پیش من اشکای چشمامو ببین که می ریزه به پای تو بازم که بیقرارم و دل واپس نگاه تو تموم هستیم بمون همیشه در کنارمن .. اگه شدم عاشق تو نذار که بی تاب بمونم لا لایی شبام تویی نذار که بی خواب بمونم... دارم برات شعر می خونم شاید به یادم بمونی فقط یه چیز ازت می خوام همیشه عاشق بمونی ... دوستت دارم خیلی کمه ولی جز این چیزی نبوده واژه ها رو ولش کنیم عشقمو از چشام بخون... 

عشق من عاشق باش.



+ نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 20:59  توسط محیا..(baran)
|
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 11:49  توسط محیا..(baran)
|